چراغ قرمز...سوت...خیابان یک طرفه...یک برگ جریمه

نمی دونم چرا یه وقتایی نه قوانین واسمون معنی داره نه تجربه ها و نه نصایح...

نمی دونم چرا یه وقتایی با اینکه می دونیم جریمه میشیم ولی باز از چراغ قرمز رد میشیم

خیابون یه طرفه رو میریم با اینکه میدونیم برگشتی توش نیست...

ومن...

از چراغ قرمز قلبم عبور کردم...

بی توجه به سوتی که زده شد...

بی توجه به برگ جریمه ای که نوشته شد...

چه حس قشنگی داشت رد شدن از اون...یه حس ترس همراه با شور و شعف...

رد شدم و رفتم تو خیابون یه طرفه ای که هیچ برگشتی توش نبود...

الان مدتهاست من موندم و یه خیابون یک طرفۀ بی بازگشت و یک برگ جریمۀ سنگین که توان پرداختش رو ندارم...