سپاس
این لحظه و یا روز ممکنه حاصل یک تغییر یا یک اتفاق مهم تو زندگی باشه...
امروز ۳۰ آبان سالگرد یکی از زیباترین روزهای عمرمه...
بار الها...
سپاس و ستایش به خاطر این روز و به خاطر تمامی روزها و لحظات خوبی که داشتم...
این لحظه و یا روز ممکنه حاصل یک تغییر یا یک اتفاق مهم تو زندگی باشه...
امروز ۳۰ آبان سالگرد یکی از زیباترین روزهای عمرمه...
بار الها...
سپاس و ستایش به خاطر این روز و به خاطر تمامی روزها و لحظات خوبی که داشتم...
افکار اشتباه را باید سوهان زد ...
اذهان را باید صیقل داد...
بکوشیم تا زنگارهای ذهنمان را زدوده و افکاری داشته باشیم به شفافی آینه و به زلالی آب روان...
آسیاب آبی قلبم دوباره گردش آغاز کرد...
خون در رگهای خشکیده ام دوباره جریان گرفت...
مرغ عشق باغ دلم دوباره آواز سر داد...
و...
گلستان وجودم جانی دوباره گرفت...
کاش...
باران بداند زندگی را برایم به ارمغان آورده است...
کاش...
باران ، هرگز باریدن را فراموش نکند...
من مانده ام و غم سنگینی بر دل...
کاش می شد همه اش رویا باشد و خیال...
تا...
آن هنگام که بیدار شدم نه غمی باشد و نه اندوهی...
و...
من مانم و راهی دراز و امیدی دوباره...
گفتم: اگه یه نفر یه بار عاشق شده باشه باز هم می تونه عاشق بشه؟
گفت: یه نفر در ان واحد می تونه چند نفر رو دوست داشته باشه.
گفتم: یعنی در ان واحد عاشق چند نفر باشه؟؟؟!!! مگه می شه؟؟؟!!!
گفت : عشق یه اصطلاحه ، وجود خارجی نداره ...فقط تو قصه ها و تو کتابهاست...
ومن...
مات و مبهوت ، مثل کلافی سر درگم، ، رنجور و خسته ، به دیوار کهنه ای می ماندم که دیگریارای ایستادن نداشت...
نمی دونم چرا یه وقتایی نه قوانین واسمون معنی داره نه تجربه ها و نه نصایح...
نمی دونم چرا یه وقتایی با اینکه می دونیم جریمه میشیم ولی باز از چراغ قرمز رد میشیم
خیابون یه طرفه رو میریم با اینکه میدونیم برگشتی توش نیست...
ومن...
از چراغ قرمز قلبم عبور کردم...
بی توجه به سوتی که زده شد...
بی توجه به برگ جریمه ای که نوشته شد...
چه حس قشنگی داشت رد شدن از اون...یه حس ترس همراه با شور و شعف...
رد شدم و رفتم تو خیابون یه طرفه ای که هیچ برگشتی توش نبود...
الان مدتهاست من موندم و یه خیابون یک طرفۀ بی بازگشت و یک برگ جریمۀ سنگین که توان پرداختش رو ندارم...
دیگر نه توان امدن دارم ونه تاب بازگشتن...
خسته از تکاپو ، جست و جو...
خسته از نیافتن تو ، خسته ازنبودن تو ، خسته از ندیدن تو...
خالی شدم از حس یافتن تو...
خالی شدم از احساس...
بیا...
بیا و ببار...
بیا و ببار و جاری شو...
بیا و یک جرعه بر من بنوشان...
من فقط یک جرعه می خواهم...
یک جرعه از احساس بودنت...
من فقط یک جرعه احساس می خواهم...
فقط...
(یک جرعه احساس)